سيد جلال الدين آشتيانى

378

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

وجود خاص واجبى جل جلاله ، و اين مفهوم وجود عرضى محمول بالضميمه ، نظير اعراض خاصه نيست ، بلكه خارج محمول است كه از حاق ذات حقايق انتزاع مىشود ؛ نه جنس است و نه فصل و نه عرض عام مصطلح در ايساغوجى و نه عرض خاص مصطلح در علم منطق . بنا بمشرب مصنف ، ماهيت ، وجود خاصى است كه معروض وجود محمولى و انتزاعى مىشود . اين وجود خاص ، گاهى در موطن علم تحقق دارد ، كه از آن به عين تعبير شده است ، و اين عين ثابت به صورت حقايق در خارج تحقق پيدا مىنمايد كه از آن تعبير بوجود خارجى مىنمايند و ماهيت ، واقعيت و تحققى غير از وجود خاص ذهنى و خارجى ندارد . ممكن است مفهوم عام وجود ، عارض بر وجود ذهنى شود و ملاك عروض همان عموميت مفهوم وجود است نسبت بخارج و ذهن و اعميت آن از موجود خارجى و ذهنى « 1 » . * * * حق آنست كه ماهيت ، مفهوما با وجود تغاير دارد ؛ ولى حقايق وجودى در اصل حقيقت و امور عامهء وجود مشتركند . ماهيات از حدود وجودات خاص كه از تجلى اصل وجود حاصل مىشود ، انتزاع مىشوند ؛ چون تنزل وجود از مقام صرافت و محوضت ، حدودى به خود مىگيرد كه آن حدود را تعين وجود مىنامند و از ناحيه اين حدود ، كثراتى عارض اصل وجود مىشود ؛ چون اين كثرات ، كثرت سرابى و اعتبارى است ، منشاء كثرت حقيقى در وجود نمىشود و حقايق وجودى به جهت وحدت و سعه كه عبارت از وجود منبسط است ، به حق مرتبطند ، و ماهيت امرى

--> ( 1 ) . اينكه مصنف از راه استدلال خصم براى صحت مطلب خود استدلال نمود ، از باب مماشات است . ولى به نظر تحقيق همان‌طورىكه از مطاوى كلمات او و اتراب او معلوم مىشود ، مرادشان از اينكه گفته‌اند ، ماهيات وجودات خاصه‌اند ، اين نيست كه ماهيات در مرتبهء وجودات خاص موجودند و يا عين وجوداتند ، بلكه مرادشان اينست : ماهيات يك نحو ثبوتى در خارج و علم دارند و ليكن نه ثبوت اصلى و واقعى ، بلكه ثبوت ظلى و رابطى ، مثل ثبوت فوقيت و تحتيت و ماهيات ظهورات و اظلال و تعلقات و اطوار وجوداتند كه از ملاحظهء وجود در علم و ذهن حصول پيدا مىنمايند . هر صدا كه او اصل هر بانگ و صداست * خود صدا آنست ديگرها صداست